بهـ نامـ او
فهمیدهـ امـ گاهی آدمـ ناچار می شود
کهـ لبخند بزند
کهـ وانمود کند خوبـ استـ
شاید فقط برای اینـ کهـ خلوتشـ مخدوشـ نشود
شاید برای اینـ کهـ احساسـ ضعفـ از خودشـ نشانـ ندهد
و شاید برای اینـ کهـ میداند درکـ نمیشود
اما خیلی سختـ استـ
خیلی سختـ استـ کهـ وانمود کنی
خیلی سختـ استـ کهـ نتوانی داد بزنی
خیلی سختـ استـ کهـ بغضتـ را فرو ببری
و خیلی خیلی سختـ استـ در میانـ آدمـ های بی درکـ
کاری جز سکوتـ از دستتـ برنیاید
کاری نمیشود کرد
میدانی وقتی در اینـ وضعیتـ قرار میگیری
حتی وقتی میخندی
چشمـ هایتـ،
صدایتـ و خود واقعیتـ
با تو همکاری نمیکنند
نگاهتـ همهـ ی نگرانی اتـ را بهـ دوشـ می کشد
و صدایتـ امروز
-حتی زمانی کهـ برنامهـ ها را هماهنگـ میکردی-
می لرزید
میدانمـ کهـ اینـ روزها
شاید خیلی حالـ و حوصلهـ ی منـ
نوشتهـ هایمـ و اینجا را نداشتهـ باشی
پسـ فقط یکـ کار از دستـ منـ ساختهـ استـ:
دعا...
نمیدانمـ حکمتـ خدا چگونهـ استـ
شاید اگر سختی بهـ دوشتـ می گذارد
تو را می شناسد
میداند کهـ میتوانی
شاید سختی ها انسانـ را می سازد
بهـ شرط آنـ کهـ از پسـ آنـ ها
با سربلندی بیرونـ بیاییمـ
پسـ اینـ گونهـ دعا میکنمـ
کهـ خدا بهـ اندازهـ ی صبرتـ
تو را سختی دهد
و آنـ قدر سختی ها زیاد نباشد
کهـ وجودتـ را فرساید
کاشـ آرامشـ بهـ زندگیتـ برگردد
و تلاطمـ وجودیتـ آرامـ گردد
و مهمـ تر از همهـ
بیماری آنـ کسی کهـ میدانید
خوشـ خیمـ باشد
در تختـ بیمارستانـ افتادنـ
وحشتناکـ استـ
خدا هیچـ کسـ را گرفتارشـ نکند
ϰ-†нêmê§ |